شهادت امیرحسین فیضی جگرمان را سوزاند. هنوز هم وقتی اسمش میآید، آدم باورش نمیشود که دیگر در میان ما نیست. رفقایش میگفتند چند دقیقه قبل از انفجار، کنار دوستانش نشسته بود تا شامشان را با هم بخورند؛ همان لحظههای ساده و معمولی که هیچکس فکر نمیکند قرار است آخرین لحظههای زندگی باشد.
بیش از پانزده سال از رفاقت ما میگذشت؛ رفاقتی که ریشههایش به شبها و روزهای معنوی اعتکاف رجبیه در مسجد جامع برمیگشت. همانجا بود که حامد را شناختم؛ جوانی آرام، با چهرهای صمیمی و دلی سرشار از اخلاص. در ایام اعتکاف، سرتاپا سفید میپوشید؛ گویی میخواست در آن روزهای خلوت با خدا، همه چیزش رنگ سادگی و پاکی بگیرد.
شهادت امیرحسین فیضی جگرمان را سوزاند. هنوز هم وقتی اسمش میآید، آدم باورش نمیشود که دیگر در میان ما نیست. رفقایش میگفتند چند دقیقه قبل از انفجار، کنار دوستانش نشسته بود تا شامشان را با هم بخورند؛ همان لحظههای ساده و معمولی که هیچکس فکر نمیکند قرار است آخرین لحظههای زندگی باشد.
بیش از پانزده سال از رفاقت ما میگذشت؛ رفاقتی که ریشههایش به شبها و روزهای معنوی اعتکاف رجبیه در مسجد جامع برمیگشت. همانجا بود که حامد را شناختم؛ جوانی آرام، با چهرهای صمیمی و دلی سرشار از اخلاص. در ایام اعتکاف، سرتاپا سفید میپوشید؛ گویی میخواست در آن روزهای خلوت با خدا، همه چیزش رنگ سادگی و پاکی بگیرد.
معصوم خلیلزاده تیمورلوئی، قهرمان مچاندازی مسابقات بینالمللی مستر یونیورس در سال ۲۰۲۴ میلادی، مدال طلای خود را با حضور مسئولان شهرستان آذرشهر،گوگان و تیمورلو به پدر والامقام شهید «آیت الله آل هاشم» و خانواده وی اهدا کرد.
شهادت امیرحسین فیضی جگرمان را سوزاند. هنوز هم وقتی اسمش میآید، آدم باورش نمیشود که دیگر در میان ما نیست. رفقایش میگفتند چند دقیقه قبل از انفجار، کنار دوستانش نشسته بود تا شامشان را با هم بخورند؛ همان لحظههای ساده و معمولی که هیچکس فکر نمیکند قرار است آخرین لحظههای زندگی باشد.
بیش از پانزده سال از رفاقت ما میگذشت؛ رفاقتی که ریشههایش به شبها و روزهای معنوی اعتکاف رجبیه در مسجد جامع برمیگشت. همانجا بود که حامد را شناختم؛ جوانی آرام، با چهرهای صمیمی و دلی سرشار از اخلاص. در ایام اعتکاف، سرتاپا سفید میپوشید؛ گویی میخواست در آن روزهای خلوت با خدا، همه چیزش رنگ سادگی و پاکی بگیرد.