یادداشت:
شهادت امیرحسین فیضی جگرمان را سوزاند. هنوز هم وقتی اسمش میآید، آدم باورش نمیشود که دیگر در میان ما نیست. رفقایش میگفتند چند دقیقه قبل از انفجار، کنار دوستانش نشسته بود تا شامشان را با هم بخورند؛ همان لحظههای ساده و معمولی که هیچکس فکر نمیکند قرار است آخرین لحظههای زندگی باشد.